![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:6 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:0 توسط مهرداد |
|
|
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، همان یک لحظه اول، که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی ، بر روی یک دگر ، ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم، تحسین نعره ی مستانه را خاموش آندم، بر لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوسیده از صد جامه ی رنگین، زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، نه طاعت می پذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحه صد دانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها یک مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه می کردم ! عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه می کردم! عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که می دیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد. گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش ، به جزء اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! چرا من جای او باشم: همین بهتر که او خود جای خود بنشسته که تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد ! و گرنه من به جای او چو بودم. یک نفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد! « رحیم معینی کرمانشاهی » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:49 توسط مهرداد |
|
|
صبح آمده است تو رفته اي عشق آمده است تو نيستي چي مشود كرد رنگ ديوار به پرده ها نمي خورد رنگ قالي به هيچكدام امروز تولد دوك الينگتون است در كاخ سفيد هم راديو مي گفت جشني برپاست شكر كه كلاه سفيدها دوك را نخوردند شكر كه دوك گذري به آلابا ما نكرد شكر كه اگر تو نيستي تنهايي هست شكر كه فصل پائيزه اين فصل دوره گرد مي خواند انار نو بر پائيزه انار من هم مي خواهم به سلامتي دوك گيلاسي بزنم و بزنم زير گريه همه توي اين ملك مثل هم اند چه فرق مي كند كه آدم صبح مي بزند يا شب؟
شكر كه اگر تو نيستي تنهايي هست شكر كه فصل پائيزه اين فصل دوره گرد مي خواند انار نو بر پائيزه انار من هم مي خواهم به سلامتي دوك گيلاسي بزنم
و بزنم زير گريه همه توي اين ملك مثل هم اند چه فرق مي كند كه آدم صبح مي بزند يا شب؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:30 توسط مهرداد |
|
|
شکر که اگر تو نیستی تنهایی هست.امروز باید تولدم رو جشن می گرفتم ولی بدون اون روز تولدم فرقی با روز مرگم نداره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:18 توسط مهرداد |
|
|
عشق عالمی دیوانه سیز اولماز
دیوانه سی اولدوم ددی دیوانه سیز اولماز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:15 توسط مهرداد |
|
|
آری
با چشمانت مرا به الماس ستارگان نیازی نیست با آسمان بگو....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:15 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:11 توسط مهرداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:11 توسط مهرداد |
|
|
من دمیرم اوستون نژاد دانام من من دمیرم ائلیم ائللردن سرده منیم مسلکیمده منیم یولومدا اینسانلار هامی سی دوستدور قارداشدیر (بولود قراچولو-سهند)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:6 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:3 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:2 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:2 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 20:0 توسط مهرداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|